اشعار فاطمیه – ایام بستری – محسن ناصحی
چه خوب ميشد اگر ما بزرگتر بوديم
شبيه مادرمان ياور پدر بوديم
درون خانه نشستيم و رفت مادرمان
به جاي مادرمان كاش پشت در بوديم
هنوز خاطرمان هست شب به شب وقتي
كنار مادرمان زير بال و پر بوديم
چگونه تاب بياريم كوچه ديدن را
هميشه گرم عبور از همين گذر بوديم
فقط به خاطر او با پدر نميگفتيم
كه از سياهي بازوش با خبر بوديم
نيامده ، دلمان تنگ محسن است ايكاش
كه با كبوتر اين خانه همسفر بوديم
به ذوالفقار پدر هم كه دستمان نرسيد
نبودهايم مخيّر ولي اگر بوديم...
خدا كند كه بميريم بعد مادرمان
كه ديگران ننويسند ما پسر بوديم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 17:45 توسط ر.محجوب
|
مردم به اعتبار نگاهم کنندلیک